سونوی آنومالی
سلام نفس مامان، دختر قشنگم، امروز میخوام از روز سونو آنومالی و ماجراهای بعدش برات تعریف کنم عزیزکم، برای تاریخ ۲۶ اسفند ۹۳ ساعت ۴ از سونوگرافی دکتر حاجی مقصود نوبت داشتم، ولی چون همزمان شده بود با چهارشنبه سوری چند روز قبلش تماس گرفتن و نوبت رو انداختن برای ساعت ۲! منم زودتر از شرکت مرخصی گرفتم و برای ساعت ۲ خودم رو رسوندم، بابا مسعودم که جایی مشغول کار بود قول داد خودش رو زود برسونه. سا عت ۳ نوبتم شد و رفتم داخل، ولی شما خانوم خانوما عزیز دل مامان طوری خوابیده بودی که دکتر نمیتونست کارش رو انجام بده بخاطر همین گفت برو یه چیز شیرین بخور و یک ربع پیاده روی کن و دوباره برگرد، منم تا رفتم سوپری که بستنی بخرم بابا مسعود هم خودش رو رسوند ...
نویسنده :
sara
16:07



